.نیمه شب نوشتتصور کن یک ماده یا موجود واحد بوده باشی و در یک آن واحد به میلیاردها موجود یا ماده دیگر تبدیل و تکثیر شوی، به گونهای که بخشی از تو در دیگری و بخشی از دیگری در تو بوده باشد به شرطی که آن بخشی که تو در درونش هستی با بخش دیگری که در درون دیگری قرار گرفته، در زمان و مکانی مشخص با یکدیگر گره بخورد و به هم متصل شود و حاصل این پیوند شود موجود دیگری که او هم موجود دیگری را به شرط پیوند با وجود دیگری در خود حمل کند و این چرخه میلیاردها سال ادامه داشته باشد اما تقدم و تاخر زمانی و مکانی به صورت طولی توسط تو رصد شود در حالیکه در حقیقت و باطن اجسام، این یک چیدمان عرضی ست و همه چیز در میلیاردم ثانیه در یک آن طوری چیده شده که ذهن محبوس در این جسم و کالبد فیزیکی برای هضم روابط و نسبت های حاکم بر وجود و موجود، ناچار است آن ها را در درازای تاریخ و جغرافیای زمان و مکان ببیند و بچیند... به این ترتیب فرزند من، من است، همسر من من است، مادر و پدر من، من هستند، اجدادم و نوه ها و نتیجه های من، او، آنها، من. من، در آن واحد همه کس خویشتنم و با هر غریبهای خویشم و عجیب که با این همه با همه غریبهام... و این غربت چیزی نیست جز لایهای که از شان و ابهت و کرامت و قدر ازلی و ابدی آن وجود لاموجود محافظت میکند... چه بسا که اگر من خود را در این تن ها می دیدم و می شناختم بیشتر به وحشت می افتادم و تنهاتر می شدم... اینک اگر چه نیک می دانم که من خدایم و خدایم من است و من در او و او در من است اما ناچارم که سر در چاه گریبان فرو برم و فریاد برآورم که خموش!اندر احوالات افکار نیمه شبانگاه مینالود#مینا_مهرآفرینهفتم فروردین ۱۴۰۰
موضوعات مرتبط: تراوش های کوزه ی دل من(کمی عارفانه)
Adblock
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
تاريخ: يکشنبه
11 ارديبهشت
1401 ساعت: 22:38